سرلشگر حسن آبشناسان (شیر صحرا)

سرلشكر «حسن آبشناسان»، (1315 ـ 1364) يكى از فرماندهان نظامى ارتش ايران بود
كه توانايى خيرهكنندهاى در فنون نظامى و شگردهاى رزمى داشت؛ مردى با
مؤلفههاى مثالزدنى و برخاسته از ژرفاى زندگى اجتماعى مردم ستمكشيده همين
ديار. عارفى كه دانش و توان انسانىاش رشكبرانگيز بود. كسى كه شخص «صدام
حسين» براى سرش جايزه تعيين كرده بود و عراقىها هراس داشتند به دشت عباس،
جايى كه آبشناسان و گروهش آنجا بودند بيايند. حسن آبشناسان، فرمانده
نيروهاى مخصوص ارتش (كلاهسبزها) اوايل جنگ، با يك گروه 8 نفره چريك، كارى
كرد كه در راديو عراق اعلام شد، يك لشكر از نيروهاى ايرانى در دشت عباس
مستقرند. صدام كه سال 1354 براى نخستين بار نام «سرهنگ آبشناسان» راـ به
خاطر مسابقهاى كه در اسكاتلند ميان نمايندگان از نيروهاى رنجر ارتشهاى
جهان برگزار مىشدـ شنيده بود، خوب مىدانست كه شكست آبشناسان به كابوسى
خوفناك شبيه است و باز هم همين صدام، ژنرال «قادر عبدالحميد» را براى دست
به سر كردن شير صحراـ لقبى كه در جبهه به آبشناسان داده بودندـ به دشت
عباس فرستاد...

صدام حسين، ژنرال قادر عبدالحميد را فرستاده بود تا با گروهش، آبشناسان را
در دشت عباس اسير كنند. آبشناسان هم از سويى مطلع شده بود كه عبدالحميد
آمده است سراغ او و حدود 50 كيلومتر با مقر آنها فاصله دارد. آبشناسان،
گروهبان «بنفشه»، «سام» بيسيمچي، «بيوك» موتورسوار و چند نفر ديگر 40
كيلومتر رفتند تا تو خاك عراق تا به عبدالحميد و گروهش پاتك بزنند. ژنرال
قادر عبدالحميد همراه گروهش با يك جيب مخابراتى حالا فقط 200 متر يا شايد
هم كمتر از آن با آنها فاصله داشتند. انگار عبدالحميد قصد نداشت جلوتر
بيايد. صداى خودش بود؛ خود عبدالحميد، بلند و تند عربى حرف مىزد. صدايش
رسا و طنينانداز بود. سام تكانى به خود داد و ژـ 3 را از ضامن خارج كرد.
دست يكى از سروانها به رعشه افتاده بود. آبشناسان هم كلاشينكف را از ضامن
خارج كرد. گروهبان بنفشه گلوله را چپاند تو لوله آرپىجى. جيپ مخابراتى
رسيده بود به 50 مترى تپهاى كه سرهنگ آبشناسان پشت آن پنهان شده بود. خرمى
اشاره كرد: گروهبان بنفشه برخاست و شليك كرد. صداى انفجارى مهيب زمين را
لرزاند و بعد قارچى بزرگ از دود و آتش به هوا برخاست. راننده جيپ بهتزده و
چلپاسهوار از پشت فرمان پايين پريد. جيپ تو دنده بود، تكانى خورد و به
جلو پريد.
ژنرال قادر عبدالحميد، حيران و هراس خورده، هنوز به صرافت
حركتى نيفتاده بود كه چه بكند و چه نكند. چرخيد سمت تپهاى كه آبشناسان
آنجا بود و لوله كلاشينكف او را روى شكمش ديد. آبشناسان درست روبهرويش بود
و انگشت سبابهاش روى ماشه كلاش. صداى تيراندازى بىوقفه به گوش مىرسيد و
صداى سام، بنفشه، بىسيمچى و خرمى با جملههاى عربى قاتى شده بود.
چشمان
ژنرال قادر عبدالحميد، فرستاده صدام حسين از حيرت وق زده بود. كلتى سمت
راست كمرش بسته بود و لباسى مرتب و اتو كشيده به تن داشت. دستهايش را
بالاتر برد. چشمانش گرديد سمت لوله كلاشينكف كه حالا بالاتر از نافش بود.
منگ و گيج با لكنت تنها اين كلمه را بريده بريده و با لهجهاى غريب به زبان
آورد:
«آ... آ... آبشناس!»
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱:۵۳ ق.ظ توسط آرمين
|